تکوین و تحول ملی گرایی در جمهوری آذربایجان

متن کامل

کتاب" تکوین و تحول ملی گرایی در جمهوری آذربایجان" ترجمه و گردآوری جلیل یعقوب زاده ی فرد توسط انتشارات ساوالان ایگیدلری به چاپ رسیده است.

دولت-ملت سازی از جمله مباحث بسیار مهم در علم سیاست و جامعه شناسی قومی است. این مباحث به خصوص بعد از ورود اعضای جدید به جرگه ی کشورهای مستقل در عرصه ی جهانی در دوره ی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بعد جدیدی پیدا کرده و واکاوی تجربه ی دولت-ملت سازی این کشورها به عرصه ی جدید و قابل توجهی در پژوهش های جامعه شناسی قومی تبدیل شده است. آنچه که فرآیند دولت-ملت سازی در این کشورها را برای پژوهشگران جالب توجه نموده ساخت منحصر به فرد دولت-ملت شکل گرفته در دوره ی شوروی و وجود برخی چالش ها و مشکلات منبعث از آن است که فرایند دولت-ملت سازی را در این کشورها دچار بحران نموده است. لزوم اتخاذ سیاست هایی برای شکل دهی به هویت جمعی کشوری (هویت کشوروندی) به عنوان اقتضا دولت-ملت سازی از یک طرف و دغدغه های حفظ حقوق اقلیت های قومی از طرف دیگر موجب بروز فرآیند متناقضی در این کشورها شده است.

آذربایجان از جمله کشورهایی است که این تناقض را با تمام وجوه آن به نمایش گذاشته است. سیاست های کلاسیک ملی گرایانه برای تعریف یک هویت آذربایجانی بر مبنای شهروندی دولت مدرن با چالش های قومی مواجه است که مدل دولت-ملت سازی آذربایجان را به الگوی قابل توجهی در عرصه ی جامعه شناسی قومی تبدیل ساخته است. ریشه ی بسیاری از این چالش ها را می توان در دوره ی آغازین فرایند ملت سازی در آذربایجان سراغ گرفت. میراث دوره ی آغازین فرایند ملت سازی در آذربایجان سراغ گرفت. میراث دوره ی روسیه ی تزاری و شوروی و مناقشه ی قره باغ دو عامل عمده موثر در این فرایند می باشد. در واقع، با وجود تفاوت های ماهوی بین فرآیندهای ملت سازی اوایل سده ی بیستم و اواخر این سده ی نکته ی مشترک در فرآیند این دو دوره تدافعی و واکنشی بودن ملی گرایی آذربایجانی است. به خصوص در شکل گیری ملی گرایی آذربایجانی عامل مناقشه ی قره باغ و سیاست های تبغیض آمیز دولن مرکزی شوروی نقش مهمی داشته است. این عامل باعث شده تا با وجود ماهیت قومی ملی گرایی آذربایجانی، این گفتمان همه ی مردم آذربایجان را صرف نظر از تبار قومی و منسوبیت مذهبی شان به دور خود جمع نماید. ملی گرایان آذربایجان نیز بخ لزوم اتخاذ چنین گفتمان وحدت بخشی واقف بوده اند. چهره ی معروف ملی گرایی آذربایجان، محمدامین رسول زاده در سال 1952 در دو مقاله تحت عنوان «اراده ی ملت شدن» و «ملی گرایی یا میهن پرستی» در نشریه ی «آذربایجان» ارگان مطبوعاتی (ملی گرایی) در زبان ترکی نمی تواند معادلی برای اصطلاح ناسیونالیسم رایج در زبان های اروپایی باشد و لازم است به جای این واژه از اصطلاح ملت گرایی استفاده شود تاکید می کند که واژه ی ملیت حایز مفهوم قومی است و بر تمایزات هویتی اشعار دارد. از این رو ملیت گرایی معادل همان چیزی است که در متون علمی-سیاسی به ملی گرایی قومی موسوم است. وی بر این باور بود که شالوده ی این گفتمان را دغدغه ها و تهدیدات هویتی-قومی تشکیل می دهد. محمدامین رسول زاده تاکید می کرد که آذربایجان با صدور بیانیه ی استقلال در 28 می 1918 اراده ی خود را برای ملیت سازی به نمایش گذاشته است، و امروزه (منظور نویسنده دهه ی پنجاه می باشد.) آنچه که مورد نیاز است فرایند ملت سازی مبتنی بر حقوق فردی و شهروندی است. این رویکرد ملت سازی را فرایندی جدا از فرایند دموکراتیک سازی نمی داند. تاکید بر فرایند هم زمان ملت سازی، نوسازی و دموکراتیک سازی خصیصه ی اصلی ملی گرایی آذربایجان در اوایل این سده بوده است. از این رو، چنگیز چاغلا در بحث از ملی گرایی آذربایجان آن را «یک پروژه ی تمدن سازی» می نامد.

در دوره ی شوروی این نوع ملی گرایی لیبرال جای خود را به نوعی خاصی از ملی گرایی با ماهیت محافظه کارانه داد. این جریان اگرچه ماهیت قومی نداشت، ولی در چارچوب ایدئولوژی مارکسیستی دولت شوروی و به اندازه یی که این دولت با آن مدارا می کرد گفتمانی محافظه کارانه بر مبنای هویت جمعی آذربایجانی بنیاد نهاده که امروزه ایدئولوژی دولت حاکم بر آذربایجان را تشکیل می دهد. مفهوم بنیادین مورد تاکید این جریان «دولتمداری» است که به نوعی بر اقتدارگرایی اشعار دارد. این جریان با تاکید بر این گفتمان و مناقشه ی قره باغ تلاش کرده تا آن را به عاملی مشروعیت بخش برای حکومت خاندان علییف تبدیل سازد.

در برابر گفتمان اقتدارگرایی حزب حاکم «آذربایجان نوین» احزاب مخالف دو گفتمان ملی گرایی بدیل ارایه کرده اند. حزب «جبهه ی خلق آذربایجان» نوعی گفتمان ملی گرایی قومی را بر مبنای هویت ترکی ارایه نموده است. دغدغه های هویتی و مناقشه ی قره باغ انگیزه ی اصلی در ارایه ی این گفتمان بوده است. این گفتمان با حفظ ماهیت محافظه کارانه ی ملی گرایی رایج در دوره ی شوروی و با تاکید بر مفروضات اساسی آن، این گفتمان را بر مبنای هویت ترکی بازسازی نمود. لذا آنچه این گفتمان را از گفتمان رسمی دولتی متمایز می سازد تفاوت در تعریف هویت قومی است.

شاخه ی دیگری از اوپوزسیون آذربایجان در برابر اقتدارگرایی دولت از ملت-دولت سازی لیبرال مبتنی بر حقوق فردی و شهروندی دفاع می کند. گفتمان جناح لیبرال حزب «مساوات» تشابه آشکاری را با گفتمان ملی گرایی محمدامین رسول زاده نشان می دهد. این نوع گفتمان را در میان احزاب دیگر مخالف، از جمله حزب «دموکرات» به رهبری رسول قلی یف و حزب «لیبرال» به رهبری خانم لاله شوکت حاجی یوا نیز می توان دید. با این تفاوت که هویت مورد تاکید در این گفتمان هویت آذربایجانی شکل یافته در دوره ی شوروی است.

کتاب حاضر تلاش می کند با ارایه ی مقالاتی در خصوص ملی گرایی آذربایجانی چگونگی تکوین و تحول ملی گرایی آذربایجان را نشان دهد. مبنای نظری مترجم در تدوین این کتاب این بوده که عوامل ثابتی همچون مناقشه ی قره باغ و رقابت دایمی با ارامنه موجب گردیده تا ملی گرایی دفاعی و واکنشی در آذربایجان شکل گیرد. این نوع ملی گرایی اگرچه در آغاز بر مبنای خودآگاهی گروهی شکل گرفته بود، ولی با تلاش روشنفکران آذربایجانی و به همیاری بورژوازی شکل گرفته در اوایل سده ی بیستم جریانی را موسوم به جنبش «جدیدیه» و «معارف گرایی» آغاز نمود. این جنبش خودآگاهی فرهنگی را در جامعه ی آذربایجان شکل داد. این جریان بعد از فروپاشی جمهوری آذربایجان در سال 1920 در قالب ایدئولوژی مارکسیستی خود را باز تولید نمود و جریانی را آغاز کرد که به «کمونیسم ملی» موسوم است و شخصیت نمادین آن در آذربایجان نریمان نریمانوف می باشد. این جریان با قتل عام هزاران نفر در دوره ی بین 35-1925 به پایان رسید. از دهه ی شصت شاهد نوعی از ملی گرایی هستیم که فراگنر از آن به عنوان ملی گرایی از نوع شوروی در آذربایجان شکل گرفت ماهیت محافظه کارانه ای داشت. سوها بلوک باشی تذکر می دهد که در کنار و به موازات ملی گرایی رسمی، ملی گرایی نهانی نیز مبتنی بر عنصر پیشینه در میان محافل علمی و سپس در سطح توده ها شکل گرفت. گفتمان های کنونی به نوعی ترکیبی از عناصری است که پیش از این به آن اشاره شد. آنچه که عنصر لایتغیر و مشترک این گفتمان هاست تکیه ی آن ها  بر هویت «غیر» برای بازتعریف هویت ملی است. به عبارتی دیگر، ملی گرایی آذربایجانی نتوانسته در آذربایجان خودآگاهی ملی را از سطح خودآگاهی گروهی به خودآگاهی فرهنگی ارتقا دهد. از این رو این گفتمان ها اگرچه توانستند در مناقشه ی قره باغ نقش بسیج سازی را به انجام برسانند، ولی نتوانستند پروژه یی را برای دموکراتیک سازی، نوسازی و حداقل رستاخیز فرهنگی آذربایجان ارایه دهند. چیزی که در دوره ی استقلال جمهوری اول آذربایجان بین سال های 1918-20 و دوره ی قبل از آن شاهد آن بوده ایم. غایت این کتاب بررسی این تحول در ماهیت ملی گرایی آذربایجانی در جمهوری آذربایجان می باشد. پرسش اساسی این است که چه شد که ملی گرایی آذربایجانی که یک پروژه ی نوسازی و تمدن سازی بود به ملی گرایی محافظه کار تبدیل گشت؟

این کتاب از پنج مقاله تشکیل شده است. دو مقاله ی اول به بررسی عوامل موثر در تکوین ملی گرایی در آذربایجان می پردازد. این دو مقاله به بررسی شالوده های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ملی گرایی در جامعه ی آذربایجان می پردازد. این مقالات نشان می دهد که در سایه ی این تحولات چگونه جامعه ی آذربایجان از هویت سنتی اسلامی به هویت مدرن ملی دست یافت.

مقالات بعدی به تحول ملی گرایی در آذربایجان در دوره ی شوروی می پردازد. مقاله ی سوم رویکرد جدیدی را در ارتباط با نگرش دولت شوروی در قبال ملی گرایی ارایه می کند. نویسنده مدعی است که برعکس مدعای پژوهش های شوروی شناسی سنتی نه تنها دولت شوروی با ملی گرایی مبارزه نکرده است، بلکه با مدعاهای آن نیز منافاتی ندارد، در تکوین و توسعه ی ملی گرایی در این کشورها و از جمله در آذربایجان نقش داشته است. این موضوع مورد تاکید و ظهور ملی گرایی در آستانه ی فروپاشی شوروی می پردازد و به خصوص بر اثرات مناقشه ی قره باغ تاکید دارد. این مقاله همچنین نشان می دهد که ملی گرایی محافظه کارانه تبدیل گردید.

مقاله ی پنجم نیز خلاصه ای از یک پژوهش جامع است که توسط گروهی از پژوهشگران ترک تحت سرپرستی جیلان توکلواوغلو در کشورهای آسیای میانه و قفقاز انجام گرفته است. این مقاله نتایج این بررسی را در جمهوری آذربایجان نشان می دهد. نکته ی مورد تاکید این مقاله برداشت نخبگان آذربایجانی از مفاهیم «ملت»، «قومیت» و «فرهنگ فرادست» می باشد.

26 خرداد 1398
تعداد بازدید: 93

نظرات

دسته بندی محصولات
ارائه کنندگان
مرورگر شما بسیار قدیمی است!
جهت مشاهده این وب سایت به صورت صحیح، بروزرسانی مرورگرتان ضروری خواهد بود. بروزرسانی مرورگر
×